یک پنجره برای دیدن،یک پنجره برای شنیدن....یک پنجره برای من کافیست
کوچه وقتی که نباشی
رگ خشکیده ی شهره
ماه تو گوش خونه گفته
دیگه یا پنجره قهره...
+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت15:0توسط صبا |
About
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد و باز می شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار می کند و می شود از آنجا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافیست ... حرفی به من بزن آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟ حرفی به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم.